محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

دوستت دارم خيلي كمه!

نمیخوام بهت بگم دوست دارم آخه خیلی واسه عشق تو کمه به تموم کارای روی زمین زل زدن به چشم تو مقدمه حتی آوردن اسم تو واسم مثل یک مراسمه مقدسه واسه مستی یه عمرم یه نفس بودنه کنار تو برام بسه نمیخوام نگامو از تو بگیرم نکنه که گم بشی تو سایه ها حتی درد دل برات نمیکنم تا دلت نگیره از گلایه هام دل ما با هیچکسی راه نمیاد تو حریفه من و تنهایی میشی وقتی شب تو موج رویا گم میشم تو برام پری دریایی میشی آسمون با بارونای دیشبش چکیده تو مشكي چشمای تو اگه توزندون من پابزاری دیوارش باز میشه فرش پای تو ...
25 خرداد 1393

يلداي 92 براي عشقم

با تو من عزیز عشقم دیگه هیچ غمی ندارم واسه ی همیشه ی عمر عاشقونه دل میذارم با تو یلدا پره عشقه عشقی از جنس عزیزش که نمیتونه بگیره کسی از دل عشق پاکش بوسه هایت انار را می ترکاند ، نفس هایت سیب را می رساند ، آغوشت ابر را می باراند پاییزترینی تو ! دنيا را‎ ‎ميدهم براي لبخندت ، هراسي نيست .شاد‎ ‎که باشي دوباره دنيا از ان من است ... دیگر هیچ مزه اى دلچسب نخواهد بود من تمام حس چشاییم را روى لبانت جا گذاشته ام … هنگام بارش باران سرت را رو به آسمان نگیر من به بوسه ‏‏‏‏‏‏‏های باران روی صورتت هم حسود...
1 دی 1392

واقعا شنيدن داره!

دلم نيومد حرفهاي بامزه و شيرين پسرم رو ثبت نكنم آخه تازگي خيلي با نمك شده و حرفهاي شنيدني ميزنه چند شب پيش بهم گفت : "مامان ميدونستي گانگروها شبا كه ميخوان بخوابن بچه هاشونو تو جيبشون ميذارن؟" اول يكم فكر كردم ولي بعدش   يه شب ديگه موقع خواب پسرم گفت :"مامان ميدوني قلب ما سيم داره؟" گفتم :عزيزم اونا سيم نيست رگه! پسر نقلي در جواب گفت :"رگ رو نميگم اون سيم هايي رو ميگم كه قلب ما رو به مغز ما وصل ميكنه و از راه اون سيما ما كسي رو دوست داريم! " و من و چند وقت پيش وقتي بابا ديد محمد پسر دائم با فندك بازي ميكنه داستاني حقيقي از آتش گرفتن دو تا بچه بازيگوش از پسر عموهاي خدابيامرزش گفت تا عبرتي باشه براي پسر كوچولو .بعد از پا...
23 آذر 1392

بخوان به نامم مادر

بخوان نامم مرا مادر كه بي صبرانه شوقي در دلم دارم به آهوان مست آن دو مژگانت چه شوري در سرم دارم عجب بي تاب آن مهتاب رويت من چه دردي در تنم دارم خداوندا امانم ده كه تا جان در بدن دارم بخواند او مرا مادر كه تسكيني به غم دارم پسر شيرينم امشب مامان خوابش نمي بره دلم هوا كرده بود تا برات شعر بگم حرفاي دلم رو برات بگم يه كم  از شور بگم و از شوق بنوشم يه كم از درد بگم و از عشق دوست داشتنت بسوزم ..بعد بنازم ...به خداي خودم بنازم..به دنيا بنازم.. چقدر آماده شدي تا نم نمك مرد بشي كوچولو !؟ نازنينم اينو بدون كه بايد خيلي مرد بشي چون بتوني نامردي دنيا رو نديد بگيري..مامان براي تو و آبجي هر شب...
18 شهريور 1392

عزيزم چهار ساله شدي

پسرم محمدم ؛ تو هیچی کم نداری برای همه چیز من بودن تولدت مبارک پسرم محمدم ؛ لبخند زدي و آسمان آبي شد شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد پروانه پس از تولد زيبايت تا آخر عمر غرق بي تابي شد پسرم محمدم ؛ هدیه ای از آسمان برای روز تولدت رسید. و دیدم هیچ چیز گلم را جز عشق لایق نیست. تولدت مبارک پسرم محمدم ؛ قشنگ ترین صدای زندگی ، تپش قلب توست با شکوه ترین روز دنیا ، تولد توست پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم پسرم محمدم ؛ میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و هم در میان این روزهای شتاب زده عاشقانه تر ...
13 تير 1392

پسركم

پسرم بزرگ شدی لالایی هام یادت نره چه قدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت کنم تا تو به باور برسی وقتی بابای قصه هات خم شده پیش روی تو اگه چروک صورتم می بره آبروی تو لالایی هام یادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره از اون روزا که مشت من با دست تو وا نمی شد تو خواب و بیداری تو هیچ کسی بابا نمی شد اون که تو اوج خستگیش خنده ي رو لباش بودی شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش بودی لالایی هام یادت نره بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره لالا لالا گلکم لالایی کن دلبرکم خواب پریشون نبینی ای غنچه بانمکم لالا لالا گلکم لالایی کن پسرکم چشماتو گریون نبینم گریه نکن دردونکم لالایی هام یادت...
8 خرداد 1392

با تو دوباره زندگي شدم

من هر روز با شعرهايم كه تمام احساس ِ من است نوازشت ميكنم لمست ميكنم مي بوسمت موهاي نرمت را شانه ميكنم صورتت را ميشويم و به تو شعر ميدهم تا گرسنه ي احساس نباشي تا احساست دم دستت باشد قايمش نكني ...
19 فروردين 1392

كريسمس 2013 براي پسرم

خدا حفظت کنه عشقم             خدا حفظت کنه جونم جدا از هم نمی شه موند           نه می تونی نه می تونم خدا حفظت کنه عشقم             برای باقی عمرم دعا کن تا خدا ما رو               نگه داره برای هم               بهانـه هم اگر میگیری، بهانـه ی مرا بگیر ... تمام خواستن را وجب...
13 دی 1391

يلدايت فرخنده محمد عسلم

به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی اگریلدای دیگرمن نباشم، تو باشی وتو باشی وتو باشی پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.  عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری               ...
27 آذر 1391